دو نکته اساسی در رابطه با امریکا
ارتباط با امریکا را قبول نداریم
البته، امریکا از مصادیق و مواردی است که ما ارتباط با او را قبول نداریم و رد میکنیم. سوال میشود تا کی؟ پاسخ این پرسش را، هم امام و هم همه کسانی که در این باره صحبت کردهاند، گفتهاند: تا وقتی که سیاستهای مبنی بر زور و ظلم و فشار و خصومت با جمهوری اسلامی و حمایت از دشمنان جمهوری اسلامی و پشتیبانی بیقید و شرط از دولت صهونیستی خاتمه پیدا کند. امام فرمودند: «تا وقتی که آدم بشود». یعنی این روشهای غلط را اصلاح بکند. البته، حقیقتاً ما در جبین آن کشتی، نور رستگاری هم نمیبینیم و هیاهوی رابطه و مذاکره هم، حرف مفتی است و هیچکس هم نگفته است. 2
امروز، مسلمانها با حیات اسلام بیدار و زنده و امیدوار شدهاند و هویت اسلامی خویش را بتدریج مییابند و این برای امریکا دردسر عظیمی است.
مذاکره با امریکا بر خلاف مصالح ملی
ما با ملاحظه همه جوانب، با مطالعه همه تجربههای کشور خود و کشورهای همسایه و با مشورت با صاحبنظران عمده و دارای رای، به این نتیجه میرسیم که نه فقط رابطه با امریکا، بلکه مذاکره با دولت امریکا امروز برخلاف مصالح ملی و منافع ملت است. این یک نظر متعصبانه نیست؛ این یک اندیشه و فکر است؛ بررسی شده و با ملاحظه همه جوانب است. مذاکره با امریکا- چه در قضایای کنونی و چه در مسائل دیگر- به معنای باز کردن باب توقعات و طلبکاریهای امریکاست. 3
امریکا آن طوری که ادعا میکند، قدرت ندارد
دلیل واضح دیگر براینکه امریکا، آنطوری که ادعا میکند، قدرت ندارد و هیبت او- هیبتی که آدمهای ضعیف را میترساند- خیلی بیش از قدرت واقعی او است، این است که خیلی جاها میخواهند اعمال قدرت و زور کنند، اما قادر نیستند. به چه دلیل؟ به دلیل اینکه آنجایی که میتوانستند، کردند و آن، پاناماست. اگر امریکا میتوانست آن کاری را که در پاناما کرد. 4 در کشورهای انقلابی دیگر، در همان کوبایی که آنقدر از آن ناراحت و شکار است، بکند، انجام میداد؛ پس نمیتواند. اگر میتوانست این کار را در کشورهای دیگری که در آن منطقه و یا در مناطق دیگر هستند و با سیاست امریکا مخالفند، انجام بدهد، انجام میداد؛ به دلیل اینکه در پاناما انجام داد.
اینها که به فکر مسائل انسانی نیستند. دولت امریکا که به فکر قوانین بینالمللی نیست. اینها که به حقوق ملتها احترام نمیگذارند. یک وقت بتوانند، وارد کشوری میشوند و بدون اعتنا به حقوق آن ملت، ح کومت و دولتش را از بین میبرند. آن فرد را هم برداشتند بردند و در کشور خودشان، زندانی کردند. هر جا بتوانند، همین کار را میکنند. آنجایی که نمیکنند، نمیتوانند. این، واقعیت قدرتشان است.
... چه سادهلوحی است که کسانی بگویند برویم پشت میز مذاکره با یک دستگاه متکبر و بیاعتقاد به اصول انسانی و حقوق بینالملل بنشینیم. امریکاییها، به اصول و حقوق بینالملل، اعتقادی ندارد. 5
منبع: راهبردها در کلام رهبر
پینوشتها:
1- دیدار اقشار مختلف مردم 22/6/1368.
2- دیدار وزیر، معاونان و مدیران کل وزارت امورخارجه 31/5/1368.
3- دیدار عمومی اقشار مختلف مردم در اصفهان 8/8/1380.
4- اشاره به حمله نظامی امریکا به پاناما در سال 1367 است که در این یورش، تفنگداران امریکایی با اشغال پاناما و یورش به محل استقرار ژنرال «آنتونیو نوریگا» رئیس ستاد نیروهای مسلح، وی را دستگیر و به امریکا بردند.
5- دیدار معلمان و کارگران 12/2/1369.
|
| |||
|
دولت آمريكا به تغيير اساسي نظام جمهوري اسلامي ايران عقيده دارد و نه مذاكره جدي با آن نظام. حال اگر عناصر واخورده و ساده لوحي باشند كه انگيزه ها و اهداف سياست خارجي آمريكا را برآورده كنند و به اين گونه روابط علاقه فوق العاده داشته و تشنه آن باشند، واشنگتن با كمال خوشبختي حاضر است اسم چنين جرياني رامذاكره نامد و آنرا كانالي ديپلماسي معرفي كند. امروز اگر كسي از مذاكره و رابطه با آمريكا صحبت كند، اولين سؤالي كه بايد از وي پرسيد اين است كه اين گونه مذاكره تحت چه شرايطي و براي چه هدفي پيشنهاد مي شود و مزاياي آن براي نظام و انقلاب اسلامي چه ميباشد.
همانطوري كه بارها دراين ستون نوشته و روابط آمريكا و ايران را از طلوع انقلاب اسلامي ايران تا امروز از نزديك در واشنگتن مطالعه و مشاهده كرده ام، درهيچ دوره اي حتي در اواخر رياست جمهوري «بيل كلينتون» و تصدي وزير خارجه او «مادلين آلبرايت» هيچوقت مذاكره و تجديد روابط با ايران به طور جدي در دستور روز كاخ سفيد قرار نگرفت و هر فعاليت و صحبتي كه شد از سطح مديركلي، دلالان سياسي و گروهي از دولتمردان و مستشاران بازنشسته كه مشاورت برخي از شركت هاي تجارتي و بازرگاني و كارتل هاي نفتي را به عهده داشتند، تجاوز نكرد. جالب اينكه عده اي در تهران اين موضوع را به مراتب جديتر از واشنگتن تلقي مي كردند.
در خاتمه انتخابات رياست جمهوري آمريكا در نوامبر 2000، (آبان ماه سال 1379) حدود يكسال و نيم قبل كه بالاخره «جورج دبليوبوش» از حزب جمهوريخواهان را روانه كاخ سفيد كرد، در مقاله اي درهمين ستون تحت عنوان «ايران و رئيس جمهور جديد آمريكا» (19 آبان 1379) نوشتم كه انتخاب رئيس جمهور جديد آمريكا تغييري در سياست و ديدگاه هاي آن كشور به وجود نمي آورد و تأثير اساسي در ديدگاه واشنگتن نسبت به جمهوري اسلامي ايران نخواهد داشت. در همين رابطه نوشتم: «آنچه استراتژي و تاكتيك سياستگذاران آمريكا را درمورد ايران عوض خواهد كرد وحدت و همبستگي داخلي جمهوري اسلامي ايران و مواضع قاطع و حساب شده دراز مدت انقلاب اسلامي و رهبر آن است.به عبارت ديگر، اين ايران است كه بايد موضع يك دهه اخير سياست جهاني آمريكا را پس از فروپاشي شوروي به دقت درك كرده و با دانائي و درك هوشمندانه نظام آن كشور، حدود روابط بين المللي خود و مقابله با واشنگتن را تنظيم كند نه اينكه منتظر تغييراتي در كاخ سفيد و تصميم گيري رئيس جمهور جديد باشد.»
سرنگوني و براندازي و تغيير اصلي نظام جمهوري اسلامي ايران، سياست آمريكا را در23سال اخير تشكيل مي دهد، با اين تفاوت آنچه را كه رؤساي جمهور سابق آمريكا صراحتاً و علناً نمي خواستند اظهاركنند، اكنون «جورج دبليوبوش» و همكاران تندرو و عجول او تحت دكترين «تغيير رژيم» و خارج از هرگونه حرمت ديپلماسي اعلام مي كنند.
بخاطر داشته باشيد كه اين ژنرال «دوايت آيزن هاور» رئيس جمهور اسبق آمريكا و «جان فوستر دالس» وزير خارجه دولت او بوده كه كودتاي 28 مرداد 1332 را در ايران به راه انداختند، ولي سال ها از اعتراف رسمي آن خودداري مي كردند. انگيزه ها و اهداف استكبار عوض نشده است فقط شرايط زماني و محيط زيست ديپلماسي و بين المللي تغيير پيدا كرده است و هركس كه درس روابط بين المللي را خوانده و از مكتب «رئاليسم» غرب چيزي درك كند، بايد از اين امر اطلاع داشته باشد.
در سال هاي اخير مؤسسات مطالعاتي و استراتژيكي وابسته به دولت آمريكا و كارشناسان سياست خارجي آن كشور سعي كرده اند كه از اشتباهات و لغزش هاي خود در ايران جلوگيري كنند. كاخ سفيد آمريكا در آخرين سال رياست جمهوري «كلينتون» سعي كرد كه امكان مذاكرات بين مقامات آمريكائي و ايران را براي كنگره و سياست عمومي آمريكا درباره جمهوري اسلامي روشن كند. وزير خارجه او «آلبرايت» با نطق خود در اجلاس عده اي از كارمندان و دست اندركاران سياست خارجي و كسانيكه قبلا عليه ايران وانقلاب اسلامي دشمني نموده بودند و در دو دهه اخير در صف مبارزه با جمهوري اسلامي ايران بودند، تعارفاتي رد و بدل كرد. اين سخنراني ها و كنفرانس هاي مطبوعاتي از اصل جهت آزمايش اراده تهران در مورد تجديد روابط سياسي و اقتصادي با واشنگتن و تبليغات بيشتري در داخل ايران بين افكار عمومي ترتيب و تنظيم شده بود. اين سر و صداها براي اين بود كه استراتژي تحريم اقتصادي يك دولت «ياغي» چندان موفقيتي نداشته و بايد به دنبال سياست هاي ماهرانه اي بود. آمريكا در تابستان 2000 ميلادي فشار تبليغاتي و رسانه اي خود را عليه جمهوري اسلامي ايران افزايش داده بود و در ماه هاي آخر رياست جمهوري «كلينتون»، حمايت از «اصلاح طلبان» ايران رسماً در مصاحبه هاي مطبوعاتي واشنگتن اعلام مي شد.
گروه هاي موسوم به «ليبرال» و «محافظه كار» سياست خارجي آمريكا، در آخرين روزهاي زمامداري «كلينتون» از طريق رسانه هائي مثل «وال استريت جورنال» و «واشنگتن پست» و «نيويورك تايمز» و سازمان هائي مانند «مركز نيكسون» اين خط «فشار و مسالمت» را دنبال مي كردند. با شروع رياست جمهوري «جورج دبليو بوش» در ژانويه 2001، نه تنها واشنگتن سياست جديد و متفاوتي نسبت به گذشته اتخاذ نكرده بود، بلكه وزير خارجه جديد آمريكا ژنرال «كالين پاول» همان گفته هاي قبلي دولتمردان آمريكا را با حرارت بيشتري تكرار كرده و در مقابل ايران سعي داشت موضع قاطع تري را جلوه دهد. در آغاز سال جديد شمسي 1380 سياست گذاران آمريكا از كادر ديپلماسي گرفته تا شخص وزير خارجه چيزي جز «تبريك عيد» براي ايران و ايرانيان نداشتند. انفجارات 20 شهريور سال گذشته نيويورك و واشنگتن، شكست «جريان صلح» آمريكايي بين اسرائيل و مقامات خودگردان فلسطين، استراتژي هاي نيمه پنهان آمريكا را براي آسياي مركزي، افغانستان و ايران آشكار نمود.
در نطق موسوم به «محور شرارت» كه شامل سه كشور عراق، ايران، و كره شمالي است، هدف اصلي حمله بوش متوجه ايران بود، زيرا كه جمهوري اسلامي ايران تنها حكومت مردم سالارانه و ديني در مقابل حكومت هاي نظامي و فردي و تك حزبي كره شمالي و عراق بود. يكي از اهداف اين نطق مخدوش كردن چهره ايران در رديف كمونيسم و ديكتاتوري، سكولار نظامي ها بود. هدف ديگر آزمايش و شكستن اراده ايران به عنوان تنها سنگر مستقل «ملت- دولت» در خاورميانه و روشن كردن چراغ سبز بيشتري براي عناصر واخورده داخلي و ايجاد رعب و ترس در افكار عمومي به شمار مي رفت. ولي ناشي گري و سرگيجي استراتژيست هاي دولت بوش تناقضات ديپلماسي سياست خارجي آمريكا را بيشتر برملا كرد. چگونه مي توان به عنوان «محور شرارت» با «محور شرافت» مذاكره كرد؟ امريكا، كه خود را شريف و خيرخواه مي شمارد، در مقابل بسياري از ايرانيان چيزي جز «شيطان بزرگ» نيست. تكبر از صفات شيطاني است و سبب حبط و نابودي عمل مي شود.
يكي از عواملي كه منجر به انقلاب اسلامي ايران شد، دقيقا كودتاي آمريكائي 28مرداد و استراتژي براندازي و تغيير رژيم بود و بدين جهت اين انقلاب نه تنها عليه طاغوت شاه و ديكتاتوري پهلوي بود بلكه عليه دخالت امريكا و سياست سلطه گرانه و دخالت مداوم آن كشور در امور ايران بود. چه دليلي وجود دارد كه نقشه «براندازي و تغيير رژيم» طراحي شده واشنگتن جاي پايي محكم و با ثباتي براي آمريكا و طرفداران او در ايران ايجاد كند؟ تا چه حد «مذاكرات» براي براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران در لغت نامه ديپلماسي عاقلانه به نظر مي رسد؟ آيا مي توان با كسي كه به دنبال تغيير نظام است سر سفره مذاكرات نشست؟ صداقت و اعتماد، هر چند كم، پايه هر نوع گفت وگو و رابطه است. در معادلات امور بين الملل و قدرت، شرايط ديگري را نيز بايد در نظر داشت.
روابط آمريكا و چين، كه پس از جنگ دوم جهاني و انقلاب چين به مدت قريب به سه دهه قطع بود، موقعي در زمان «جيمي كارتر» رئيس جمهور آمريكا در سال 1978 (مقارن با طلوع انقلاب اسلامي ايران) به حالت عادي و معمولي برگشت كه آمريكائيها در جنگ ويتنام شكست خورده و كشور چين نفوذ فوق العاده اي در آسيا كسب كرده بود. اين «چوئن لاي» رهبر چين بود كه شرايط آغاز مذاكرات بين واشنگتن و پكن را به «ريچارد نيكسون» رئيس جمهور وقت آمريكا ديكته كرد و اجازه ورود وزير خارجه و مشاور امنيت او «هنري كسينجر» را به پايتخت چين صادر نمود. بنا به اظهارات اخير «جان هولدريج»، كه آن زمان معاونت وزارت امور خارجه آمريكا را به عهده داشت، آمريكا بايد نخست نظريات چين و «چوئن لاي» را درباره تايوان (چين ملي) قبول مي كرد و سپس دستور مذاكرات از طرف دو دولت تعيين مي شد. سال ها تايوان (چين ملي)، كه جزيره اي بيش نبود، تحت حكومت «چيانكايچك» از طرف آمريكائي ها به مركز توطئه و براندازي عليه كشور اصلي چين تبديل شده بود. روابط بين چين و شوروي نيز تاثير فوق العاده اي در شروع مذاكرات داشت. بالاتر از همه طبق اظهارات هولدريج، آمريكا بالاخره دريافت كه چين كمونيست ماندني است و رابطه آمريكا با آن كشور بايد «علي رغم تفاوت هاي نظام اجتماعي و سياسي باشد.» شرايط كاملا عوض شده بود نه آمريكا آن ابهت ويكتازي بعد از جنگ جهاني را داشت و نه واشنگتن مي توانست پس از سال ها پرجمعيت ترين نظام دنيا را ناديده بگيرد. اين همان آمريكائي بود كه وزيرخارجه آن «جان فوستر دالس» (عامل بزرگ كودتاي 28 مرداد) در كنفرانس بين المللي ژنو در 5591 حاضر نشد با «چوئن لاي» كه آن روزها نمايندگي چين را به عهده داشت دست بدهد؛ آن روزها همه رهبران و دولتمردان چين لباس «مائوتسه تونك» مي پوشيدند و هنوز كراوات و كت و شلوار امروزي غرب بين كارگزاران چين رخنه نكرده بود.
دو دهه پس از آغاز جنبش هاي اسلامي، كه از كرانه هاي اقيانوس اطلس تا اقيانوس كبير و از سواحل درياي سياه و مديترانه تا اقيانوس هند محسوس بوده و محيط سياسي و فرهنگي و اجتماعي عصر ما را تكان داده است، آمريكا به عمق اين نهضت هاي سياسي و معنوي پي نبرده و قادر به درك اين خيزش هاي اجتناب ناپذير تاريخي نيست. نتيجه اينكه نظام و سياست جهاني آمريكا در مقابله با دنياي اسلام توانائي سازش و مسالمت را نداشته و در برابر تحولات و تغييرات سياسي و اجتماعي در سرزمين هاي اسلامي واكنش متعصبانه و متكبرانه و ناپخته نشان مي دهد. مشكل آمريكا در برخورد با تحولات دنياي اسلام اين است كه واشنگتن نه تنها قادر به درك و شناخت نهضت هاي اسلامي نيست، بلكه پافشاري و اصرار نابخردانه آن در پيروي از يك جهان بيني مطلق سياسي و اقتصادي و فرهنگي، امكان هرگونه خلاقيت و بينش مدبرانه و حقيقت بين را از آمريكا سلب كرده است. آمريكا عليرغم تحولات بين المللي هنوز اصول «جنگ سرد» خود را حفظ كرده و اين براي ميليون ها مسلمان دنيا يك ستيره جوئي به شمار مي آيد. مقاومت در مقابل سيل تغييرات اجتماعي و نيروهاي برحق تاريخ هميشه گران تمام شده و سياست و روش آمريكا در برخورد با اسلام گرائي بي شك كهنه و فرسوده و محكوم به شكست است.
انقلاب اسلامی ایران از بدو پیدایش، دنیای غرب و همچنین ابرقدرت شرق آن زمان را به مبارزه طلبید. به لحاظ نظری،انقلاب اسلامی،اساس نظم بینالمللی را که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته بود، زیر سؤال برد.انقلاب اسلامی ایران، آشکارا، مخالفت خود را با سلطه دو ابرقدرت، به ویژه آمریکا اعلام کرد و به علاوه، این تصور که انقلاب اسلامی با گسترش روز افزون خود، منافع غرب را در سراسر جهان و به ویژه خاورمیانه به خطر میاندازد، آرامش را از آمریکا و متحدانش سلب کرد. همان گونه که هر پدیده و حادثه سیاسی و اجتماعی دارای ویژگیهای گوناگونی است و علت وقوع و چرایی آن را نمی توان به یک عامل نسبت داد، پدیده بزرگی چون جنگ ایران و عراق نیز از این پیچیدگی مستثنا نیست. بر این اساس، با نگاهی به شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، علل و عوامل گوناگون این پدیده در دو مبحث بررسی خواهد شد. در مبحث نخست، علل و عوامل ساختاری یا زمینه ساز شامل تأثیر سیاستها و موضع گیریهای ابرقدرتها، نقش تشویقی و حمایت کشورهای منطقه، وضعیت مساعد داخلی و سرانجام، پندارهای رهبر عراق بررسی میشود. در مبحث دوم نیز با بررسی علل غایی و اهداف صدام از شروع جنگ، مطالبی چون عقده شکست و حقارت تاریخی قرارداد 1975 میلادی الجزایر، ادعای ژاندارمی منطقه و جانشینی شاه، اثبات قدرت حزب بعث در برابر انقلاب اسلامی، حذف رقیب عقیدتی (ایدئولوژیکی)، چشم داشت به مناطق نفت خیز جنوب ایران و تلاش برای شکست انقلاب اسلامی مورد کنکاش قرار می گیرد. عوامل ساختاری و زمینه ساز الف ) موضع مساعد آمریکا سیاستهای بینالمللی مساعد آمریکا - چه به صورت حمایت از عراق و چه در قالب بی طرفی در جنگ - نخستین عامل زمینه ساز تجاوز عراق به جمهوریاسلامی ایران است. در حالی که هنوز نظامی دو قطبی بر جهان حاکم بود، بسیار بعید به نظر میرسید که صدام بتواند بدون توافق و جلب نظر ابرقدرتها به چنین اقدام پر خطری دست بزند. به ویژه، موضع گیری دولت آمریکا درباره ایران، که ناشی از حساسیت آشکار و اعلام شده آن دولت نسبت به منافع حیاتی مورد ادعای خود در خلیج فارس بود، تأثیر به سزایی در این تصمیم عراق داشت. انقلاب اسلامی ایران از بدو پیدایش، دنیای غرب و همچنین ابرقدرت شرق آن زمان را به مبارزه طلبید. به لحاظ نظری، انقلاب اسلامی، اساس نظم بینالمللی را که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته بود، زیر سؤال برد. نظمی که به دلیل وجود سلطه دو ابرقدرت جهانی در روابط بینالمللی، پذیرفته شده بود. انقلاب اسلامی ایران، آشکارا، مخالفت خود را با سلطه دو ابرقدرت، به ویژه آمریکا اعلام کرد و هنگامی که دانشجویان پیرو خط امام، سفارت آمریکا را تسخیر کردند، ایران نشان داد که عملاً قصد درگیری با نظام بینالمللی مبتنی بر وجود دو قطب مسلط را دارد. به علاوه، این تصور که انقلاب اسلامی با گسترش روز افزون خود، منافع غرب را در سراسر جهان و به ویژه خاورمیانه به خطر میاندازد، آرامش را از آمریکا و متحدانش سلب کرد.روزنامه آمریکایی "واشنگتن پست" در این باره می نویسد: «اگر آمریکا، برلین را از دست می داد، هنوز می توانست از اروپای غربی دفاع کند، اما خلیج فارس دارای موقعیت قابل قبولی در هرگونه عقب نشینی نمی باشد … در واقع، نتیجه غیرقابل اجتناب یک عقب نشینی بزرگ غرب از خلیج [فارس]، از بین رفتن تمام نظام بینالمللی را که آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم برقرار کرده است، باعث خواهد شد» اگر ترس آمریکا را از اصرار کلامی و عملی ایران در بیرون راندن قدرتهای خارجی از منطقه درنظر بگیریم، عمق تضاد آمریکا با جمهوری اسلامی بیشتر روشن می شود. بعدها «کسینجر»، در 3 تیر 1361 طی مقاله ای نوشت: «اگر عراق جنگ را برده بود، امروز نگرانی و وحشت در خلیج فارس وجود نداشت و منافع غرب در منطقه، آنقدر که اینک در خطر است، دچار مخاطره نبوده، در هر حال، با توجه به اهمیتی که توازن قوا در این منطقه دارد به نفع ماست که هر چه زودتر در این منطقه آتش بس برقرار کرده و به تدریج به رژیم سازش کاری که در آینده احیاناً جانشین رژیم انقلابی ایران میشود، نزدیک گردیم.» تجاوز به ایران می توانست منافعی برای آمریکا به همراه داشته باشد، که میتوان به موارد زیر اشاره کرد: 1- از دید آمریکاییها، فشارهای سیاسی و اقتصادی ناشی از جنگ به فروکش کردن احساسات انقلابی مردم ایران کمک می کرد و به اصطلاح، انقلابیها را بر سر عقل می آورد و سرانجام روند انقلاب اسلامی را در مسیر مورد نظر و دلخواه آمریکا قرار می داد. 2- پیامدهای جنگ، ایران را متقاعد می کرد که برای تأمین نیازمندی های خود به ویژه نیازهای نظامی و تسلیحاتی، به آمریکا روی آورد. 3- جنگ، ایران را وادار می کرد، یا خود را تسلیم وضعیت جاری جهان کرده و به ناچار اهداف انقلابی خود را فراموش کند و یا در پی مقاومت در برابر تجاور عراق، بر اثر کمبود سلاح از پا درآید، که در هر دو صورت، نتیجه به سود آمریکا بود. 4- فشارهای اقتصادی، نظامی و سیاسی منجر به ایجاد نارضایتی مردم از هیئت حاکمه جدید در ایران میشد. 5- ایجاد تفرقه میان مسلمانان و رودررو قرار دادن کشورهای عربی با ایران و بازداشتن اعراب از توجه به اسرائیل و متوجه ساختن آنها به ایران، از دیگر اهداف این تجاوز بود. 6-هدف دیگر آمریکاییها در کوتاه مدت و به صورت مقطعی، آزادی گروگانهایش بود. بدینترتیب، آمریکاییها با توجه به اهداف مورد نظر خود، ویژگیهای منطقه و همسایگان، وجود مشکلات مرزی میان ایران و عراق و نیز تمایل عراق به توسعهطلبی، این کشور را برای حمله به ایران تحریک و تقویت کردند و در این راه از هیچ کوششی روی گردان نبودند. ب ) موضع شوروی شوروی نیز در این جنگ در ظاهر اعلام بی طرفی می کرد، اما در نهان به پشتیبانی از عراق و تأمین تسلیحات آن کشور میپرداخت. این کشور با آن که قبلاً از تجاوز عراق به ایران آگاه بود، ولی هیچ تلاشی برای بازداشتن صدام از حمله به ایران به عمل نیاورد، زیرا آغاز این جنگ منافعی برای شوروی در بر داشت که مهمترین آنها عبارت بودند از: 1- شوروی از دیر باز قراردادهای نظامی و امنیتی گوناگونی با عراق منعقد کرده و به صورت بزرگ ترین پشتیبان این کشور درآمده بود، به گونهای که با شروع جنگ، شوروی به عمده ترین تأمین کننده نیازهای تسلیحاتی عراق تبدیل شد. 2- با توجه به رقابت میان دو ابرقدرت جهان - و تمایل دولت شاهنشاهی ایران به غرب و دولت عراق به شرق - شوروی مصمم شد پس از وقوع انقلاب اسلامی، با استفاده از حربه جنگ، ایران را در زمره کشورهای بلوک شرق درآورد. 3- شوروی با داشتن بیش از شصت میلیون مسلمان، از اهداف و شعارهای انقلاب اسلامی احساس خطر می کرد. بنابراین، وقوع جنگ باعث می شد ایران به دلیل تحمل تلفات و خسارت های اقتصادی، از صدور انقلاب بازمانده و به دلیل ناکامی در رسیدن به اهداف خود الگوی مسلمانان جهان قرار نگیرد و به این ترتیب، شوروی از خطر احتمالی اسلام گرایان در امان می ماند. 4- با شروع جنگ، اتحاد شوروی می توانست جمهوری اسلامی ایران را برای حل مسالمت آمیز مسئله افغانستان تحت فشار قرار دهد و بدین سان، هم گروههای مبارز افغانی از حمایت ایران محروم میشدند و هم افکار عمومی از مسئله افغانستان منحرف میشد. بعلاوه، کمکهای نظامی و اقتصادی ایران به افغانستان نیز قطع میشد. 5- اتحاد شوروی می توانست در این جنگ، کارآیی تسلیحات و ابزارهای نظامی خود را به نمایش بگذارد و ضمن جلب توجه کشورهای دیگر برای خرید تسلیحات روسی، زمینه گسترش رابطه با جمهوری اسلامی ایران را نیز فراهم کند. ج ) موضع کشورهای منطقه کشورهای منطقه با تصمیم صدام برای حمله به ایران همسو بودند. البته این همسویی بیش از آنکه ناشی از سیاستها و آرمانهای مشترک آنها باشد، به دلیل احساس خطر مشترک این کشورها از انقلاب اسلامی بود. انقلابی که توانسته بود رژیم پادشاهی 2500 ساله را سرنگون کند، می توانست خطری جدی برای کشورهای منطقه باشد، زیرا این کشورها ویژگیهای مشترکی با رژیم شاهنشاهی داشتند، همچون: وابستگی به آمریکا، فساد اخلاقی، تجمل پرستی، مخالفت با دین، استبداد و …از سوی دیگر، جمهوری اسلامی در موضع گیریهای آشکار و نهان، تمایل خود را به سرنگونی دولتهای منطقه و همچنین، خیزش انقلابی مردم منطقه و برقراری حکومت اسلامی در این کشورها اعلام کرده بود روزنامه "تایمز لندن" در 30 دسامبر 1979 میلادی (9 دی 1358) از قول "حسنین هیکل" در این باره نوشت: «کشورهای خلیج فارس، ثروتمندترین کشورهای جهانند … [اما] آنها بیش از همه تهدید ناشی از انقلاب اسلامی و شکست آمریکا و درک شرایط را احساس میکنند. سالهای سال، کشورهای منطقه ابتدا با حمایت بریتانیا و سپس آمریکا وضعیت آرامی داشتند ولی همانگونه که یکی از حکمرانان به ما گفت، اینک آنان بین آب و آتش اند، ملتهب از قدرت [امام] خمینی و یخ زده از ضعف کارتر [رییس جمهور آمریکا]. اینک [امام] خمینی در صحنه است، کسی که مشکلاتشان را فزونی بخشیده، اسلامی جدید را اعلام داشته و اسلام آمریکایی خلیج [فارس] را به اسلام طلایی تغییر داده است.» در چنین وضعیتی، صدام که به نگرانی دولت های منطقه از گسترش انقلاب اسلامی پی برده بود، بسیار تلاش می کرد تا خود را ناجی این دولت ها معرفی کند. به همین دلیل، اندکی پس از موضع گیری کارتر در سال 1980 میلادی مبنی بر دفع هر گونه تجاوزی نسبت به کشورهای منطقه، صدام نیز در اقدامی مشابه، پشتیبانی خود را از کشورهای منطقه اعلام کرد. نشریه "ژون افریک" در 9 ژوئن 1982 میلادی (19 خرداد 1361) درباره حمایت کشورهای عربی از صدام نوشت: «روز پنجم اوت 1980 میلادی (14 خرداد 1359) صدام با بعضی از سران منطقه در شهر طائف ملاقات میکند. از لحاظ تئوری، هدف از این دیدار تقویت همکاری بین آنها و حصول توافق درباره یک استراتژی برای مقابله با ضمیمه کردن بیت المقدس به اسرائیل بود، ولی در واقع مبارزه علیه جمهوری اسلامی ایران در سرلوحه [برنامههای] این ملاقات قرار داشت. طی ملاقات مذکور، طرفین ضمن تجزیه و تحلیل شرایط و اوضاع و احوال ایران و اینکه جمهوری اسلامی با مخالفت های متعدد و تجزیه طلبی کردها و مشکلات ناشی از گروگان گیری کارکنان سفارت آمریکا رو به رو بوده و بعلاوه به زعم آنها، ارتش ایران محروم از سران خود و ناتوان از رساندن آذوقه و تجهیزات لوازم یدکی میباشد، به این نتیجه رسیدند که عراقیها و متفقین عرب آنها در سواحل خلیج فارس خود را برای شکست دادن رژیم انقلابی ایران آماده نمایند و به هم اطمینان میدادند که این کار یک تفریح نظامی بیش نخواهد بود. بدین مناسبت هدیه ای از سوی میزبانان صدام حاوی گزارشی از اوضاع اقتصادی و اجتماعی و نظامی وقت ایران که از سوی دستگاههای سری آمریکا تهیه شده بود، به صدام داده شد» کمکهای مالی و تسلیحاتی کشورهای منطقه به صدام در طول جنگ و حمایتهای آشکار آنها از صدام حسین، به خوبی، ادعای همسویی و حتی پشتیبانی این کشورها را از صدام برای حمله به ایران اثبات میکند. د ) اوضاع مساعد داخلی عراق وضعیت سیاسی و اجتماعی عراق - چه آن را طبیعی بدانیم، چه مصنوعی - برای حمله به ایران مساعد بود. تمایل حزب بعث عراق به توسعه طلبی و گسترش نفوذ فرهنگی – سیاسی در منطقه، یکی از اهداف عمده و اساسی این حزب به شمار میرفت. هر چند بیشتر مردم عراق در پی تحقیرهای چند قرن گذشته ناشی از استبداد داخلی و استعمار خارجی و بیثباتیهای سیاسی موجود در آن کشور پس از کسب استقلال، خواهان دستیابی به یک جایگاه و موقعیت مناسب در سطح منطقه و جهان عرب بودند. ولی متاسفانه این خواسته طبیعی به دلیل نبود رهبری سالم، همواره مورد سوء استفاده برخی گروهها و عناصر فرصت طلب قرار میگرفت و آن را از مسیر تکاملی خود منحرف میکرد. مهم ترین سازمانی که در دهههای اخیر - از سال 1948 میلادی - بر عراق تسلط یافت، حزب بعث بود که با شعارهای "وحدت عربی"، "ناسیونالیسم" و "سوسیالیسم" به وجود آمد این حزب با تکیه بر ایجاد ملت واحد عرب، که شخصیت و هویت واحد دارد، منادی احیای ملیّت و قومیّت عرب شد و خود را حزبی انقلابی معرفی کرد که مصمم است تا تمام آحاد عرب را تحت لوای یک دولت مستقل مرکزی متحد کند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، صدام حسین که از سران اصلی حزب بعث بود، با هنرمندی تمام وارد صحنه سیاسی شد و از آرزوهای مردم عراق در مسیر تأمین اهداف و انگیزههای شخصی خویش و حزب بعث استفاده کرد. در این راستا، وی با طرح شعارهای "پان عربیسم" و رسالت تاریخی ملت عراق در دفاع از کیان و شرافت اعراب و با ایجاد زمینههای لازم و کسب حمایت غرب و کشورهای عربی، در حالی که چند صباحی بیش از شکوفایی و پیروزی انقلاب اسلامی و شکل گیری نظام جمهوری اسلامی ایران نمی گذشت، به ایران حمله کرد تا از شرایط مساعدی که فراهم شده بود، بیشترین استفاده را بکند تصور رهبران عراق از شرایط ایران و چگونگی موازنه قوا بین دو کشور ایران و عراق تأثیر بسیار زیادی در تصمیم صدام داشت؛ همه شواهد و قراین نشان میدهد که صدام تصور میکرد که ارتش ایران بعد از انقلاب، ارتشی اسمی و توخالی شده است. با وجود آنکه این ارتش از نظر نیرو و تجهیزات (شامل تانک، هواپیما و هلیکوپتر) بر ارتش عراق برتری داشت، اما از نظر کیفیت های رزمی، نظیر داشتن فرماندهان کار آزموده، نظم و انضباط، میزان قدرت انجام عملیات، تجهیزات و موارد دیگر، از شرایط نامطلوبی برخوردار بود. بر اساس برخی آمارها، از 200 امیر ارتش در حکومت پهلوی، 21 تن اعدام و بقیه باز نشسته شده یا فرار کرده بودند. بیشترین افسران سرهنگ به بالا بازنشسته شده بودند و از همه مهمتر، ارتش ایران، ستون فقرات اصلی خود یعنی حدود 40 هزار مستشار آمریکایی را از دست داده بود و سیل ورود تسلیحات آمریکایی و قطعات یدکی به کشور نیز قطع شده بود. از سوی دیگر، ارتش عراق - دست کم از زمان روی کار آمدن بعثیها - به سرعت در دو بعد کمی (نفرات و تجهیزات) و کیفی (آموزش و تکنولوژی) رو به رشد بود، بهگونه ای که صدام تصور میکرد به راحتی از عهده تهاجم به ایران برآمده و به هدف خود دست خواهد یافت. "سمیر الخلیل" نویسنده کتاب "جمهوری و وحشت" در این باره مینویسد: «آمارهای مربوط به تعداد پرسنل نیروهای مسلح عراق در سال 1980 میلادی (1359)نشانگر این حقیقت است که رژیم بعث در ماههای پیش از آغاز جنگ با ایران، از نظر توان رزمی و امنیتی، خود را در اوج قدرت و اقتدار احساس می کرد» البته رهبران عراق در تجاوز به ایران دو عامل مهم را پیش بینی نکرده بودند. اول، حضور نیروهای مردمی بود که با شور انقلابی ناشی از روحیه مذهبی و کلام مؤثر امام خمینی (ره) وارد صحنه شده و بدون توجه به معیارهای نظامی معمول دنیا، با فدا کردن جان خود به رویارویی با تانک ها و توپ ها پرداختند و نیروهای صدامی را با نیروهای رزمی جدیدی مواجه ساختند؛ دوم، پیوستن ارتش ایران با تمام قوا به نیروهای مردمی و مقاومت سرسختانه آنها برای حفظ تمامیت ارضی کشور اسلامی بود که برای نمونه، می توان به عملکرد نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد که پس از حمله اول عراق به ده مرکز کشور، ضربه نظامی پیش بینی نشده ای به عراق وارد ساخت و تا مدتها برتری هوایی را به نفع رزمندگان اسلام حفظ کرد. همچنین نیروی دریایی ارتش ایران که پس از انقلاب اسلامی، نسبتا دست نخورده باقی مانده بود، توانست در روزهای نخست جنگ، نیروهای عراقی را از دسترسی به آبهای آزاد محروم سازد. بررسی اهداف صدام الف) استفاده از شرایط مساعد صدام هنگامی به قدرت رسید که اوضاع بینالمللی و منطقه ای برای دست یابی به اهدافش کاملاً مساعد بود، از نظر بینالمللی، غرب در پی سرنگونی ژاندارم وفادار خود، محمدرضا پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی، منافع خود را بیش از پیش در خطر میدید. کشورهای منطقه نیز با خطر صدور انقلاب اسلامی ایران رو به رو بودند. از نظر داخلی، صدام با قساوت و بی رحمی، پایههای قدرت خود را تثبیت می کرد و قصد داشت با درآمد هنگفت نفت و ارتشی آماده و مجهز و همچنین، منابع نظامی و مالی رو به رشد (28 میلیارد دلار ذخیره ارزی)، عقده جاه طلبی بیحد و حصر خود را هر چه بیشتر ارضا کند. در این حال، دولت های منطقه و آمریکا بی میل نبودند که فردی همچون صدام، جمهوری اسلامی ایران را که با ارتشی ضعیف و از هم پاشیده، وضعیت سیاسی متشنجی داشت و درگیر اختلافات داخلی بود، تنبیه کنند. افزون بر این، انعقاد قرارداد کمپ دیوید و انزوای سیاسی مصر و سادات در جهان عرب موجب شد که مصر - و نه فقط جمال عبدالناصر - نقش سنتی خود را به عنوان رهبر جهان عرب از دست بدهد و این موضوع، فرصتی طلایی برای صدام فراهم کرد تا عراق را جانشین مصر کند. از سوی دیگر، انقلاب اسلامی ایران و شعارهای آن، که محتوای ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی شدیدی داشت، رقیبی برای ایدئولوژی بعثی عراق و شعارهای آن در جهان عرب محسوب میشد. در چنین شرایطی و با در نظر گرفتن شخصیت صدام و انگیزه جاه طلبی و خود بزرگ بینی وی که در پی گسترش قدرت و حوزه نفوذ خود به خارج از عراق بود، حمله به ایران مناسب ترین وسیله برای تامین هم زمان این اهداف به شمار میرفت. به نظر صدام - با توجه به درکی که از توازن قوا میان عراق و ایران داشت - حمله به ایران سریع و قاطع و کوتاه مدت بود، نه جنگی طولانی و چند ساله. به عقیده وی، ارتش عراق در مدت کوتاهی می توانست ایران را به سختی شکست داده و اهداف پیش بینی شده خود را تأمین کند. بدینترتیب، صدام قصد داشت با پیروزی چشمگیر و قاطع نظامی بر ایران، اهداف دیگر خود را تأمین کند. ب) جبران عقده حقارت تاریخی امضای قرارداد الجزایر با وجود مزایای فوقالعاده آن، برای صدام سخت ناراحت کننده بود او با جاه طلبی، در مورد قدرت و پیشرفت مبالغه گویی می کرد، اما با امضای این قرارداد ناچار شد، در مقابل خواست ایران که پیوسته خواهان استقرار حاکمیت خود در ساحل شرقی شط العرب بود، تسلیم شود و این امر برای او گران تمام شد، به ویژه اینکه، هیچ یک از زمامداران گذشته عراق حاضر نشده بودند به چنین توافقی تن دهند. صدام برای اقناع افکار عمومی عراق و جهان عرب که امضای قرارداد الجزایر را نشانه ضعف او در برابر قدرت ایران میدانستند، در اولین فرصت مناسب، قرارداد را لغو کرد. وی در سخنرانیهایش، پیش از جنگ و در جریان حمله به ایران، همواره اعتراف می کرد که جنگ را برای لغو قرارداد الجزایر و استقرار دوباره حاکمیت عراق بر اروندرود (شط العرب) آغاز کرده است. در واقع، صدام کوشید تا خاطره این تسلیم را با پیروزی قاطع و سریع خود بر ایران جبران کند. صدام در سخنرانیهای خود (حتی پس از پایان جنگ) از هیچ فرصتی برای موجه جلوه دادن پذیرش قرارداد الجزایر در آن مقطع تاریخی فروگذار نکرد. او علت امضای قرارداد را اتمام ذخایر مهمات عراق ذکر می کرد و معتقد بود که این اقدام، فرصتی برای وحدت ملی و نجات ارتش و کشورش فراهم آورد، آن چنانکه گفت: «این تصمیم به ملت ما فرصتی داد تا انقلاب خود را به اجرا بگذارد و به سطح بالاتر قدرت، پیشرفت و ترقی برسد. عاملی که افتخارات و حق حاکمیت عراق را محفوظ نگه داشت …» ج) آرزوی احراز مقام رهبری در منطقه کسب مقام رهبری در منطقه برای صدام و دولت حاکم بر عراق، قدرت و اقتداری در پی داشت و باعث فراملی شدن نفوذ آنها میشد. صدام هیچگاه نیت کسب نفوذ منطقه ای را پنهان نمیکرد. وی در مارس 1979 میلادی، با تبلیغات بسیار، اجلاس وزیران خارجه عرب را در عراق برگزار کرد و در سخنان خود گفت که دیگر جایی برای بی طرفی در منطقه باقی نمانده است. صدام خود را مسئول اجرای "پان عربیسم" میدانست و اندکی پس از شروع جنگ، خود را سخنگوی ملت عرب خواند و اعلام کرد که از جمله اهدافش، برگرداندن مالکیت جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک به اعراب است. همچنین صدام، ابتدا به صورت نمایشی به مخالفت با سادات و پیمان کمپ دیوید پرداخت تا بتواند خود را در میان اعراب، فردی لایق جلوه دهد و سپس برای جلب نظر مساعد آمریکاییها نسبت به پذیرفتن ژاندارمی عراق در منطقه، حمله شوروی به افغانستان را محکوم کرد. روزنامه "تایمز لندن" در 17 ژوئن 1980 میلادی (27 خرداد 1359) از دیدار «برژینسکی» با صدام حسین پرده برداشت و مجله "ایت ویز" در 11 اکتبر 1980 میلادی (19 مهر 1359) چنین نوشت: «برژینسکی پس از سفر محرمانه خود به بغداد در اوایل ماه مه سال جاری (1980) در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: "ما تضاد قابل ملاحظه ای بین ایالات متحده و عراق نمیبینیم. ما متعقدیم عراق که تصمیم به استقلال (یعنی استقلال از شوروی) دارد، در آرزوی امنیت خلیج (عربی) است و تصور نمیکنیم که روابط آمریکا و عراق سست گردد."» روزنامه "کریستین ساینس مونیتور "چاپ آمریکا نیز درباره یکی از جلسات سری دولت عراق که دو ماه پس از سرنگونی حکومت شاه تشکیل شده بود نوشت: «در آن جلسه، بعد از بحث و بررسی پیرامون نقش شاه و رابطه آن با آمریکا در دفاع از منافع غرب و ژاندارمی خلیج فارس، مطرح شد که در حال حاضر رژیم نوپای ایران با از بین رفتن ارتش و تأسیسات اصلی آن، قادر به انجام این نقش نخواهد بود و عراق تنها کشوری است که با استفاده از این موقعیت میتواند خلأ ایجاد شده را پر نماید و این کار باید با برنامه ریزی، دقت، سرعت و مداومت انجام گیرد.» صدام قصد داشت با شکست سریع ایران، از یک سو به آمریکا نشان دهد که تنها او می تواند در منطقه، ایران را مهار کرده و امنیت مورد نظر غرب را در خلیج فارس برقرار کند و از سوی دیگر، با طرح شعارهایی نظیر "نبرد قادسیه" و معرفی خود به عنوان "سردار قادسیه"، میخواست به کشورهای منطقه بفهماند که آنها برای بقای خود در برابر تهدیدهای جمهوری اسلامی ایران مدیون قدرت او هستند و اوست که حرف اول را در مسائل منطقه ای و به ویژه امور عرب میزند. د) رقابت عقیدتی (ایدئولوژیک) یکی از اهداف فرعی صدام برای تجاوز به ایران اسلامی، رقابت ایدئولوژیک با انقلاب اسلامی ایران بود. صدام به ایدئولوژی حزب بعث معتقد بود و قهرمان تحقق آن به شمار میرفت. این ایدئولوژی با طرح شعارهایی چون، وحدت جهان عرب، سوسیالیسم، ناسیونالیسم عربی و غیره در پی متحد ساختن اعراب و جلب توجه آنان به رهبری حزب بعث عراق بود. در مقابل، انقلاب اسلامی ایران و شعارهای اسلامی آن جاذبه بیشتری برای ملت های عرب داشت و رقیبی سرسخت برای ایدئولوژی بعثی محسوب میشد، لذا صدام حسین ناچار بود برای تحقق اهداف خود و تثبیت ایدئولوژی بعثی، به رویارویی با انقلاب اسلامی ایران و اصول و مبانی آن بپردازد. ه) تصرف مناطق نفتخیز خوزستان نوک پیکان حملات عراق، متوجه منطقه خوزستان بود. اشغال این منطقه برای عراق چند فایده در بر داشت: اول اینکه عراق با اشغال خوزستان می توانست مرز دریایی خود را به میزان زیادی گسترش داده و نفوذ خود را به راحتی در خلیج فارس وسعت بخشد؛ و دوم اینکه، منطقه بسیار حاصلخیز خوزستان، دارای معادن عظیم نفت و گاز بود و اشغال چنین سرزمینی، هم باعث نفوذ شدید عراق در بازار نفت میشد و هم می توانست در سرنگونی نظام نوپای ایران نقشی حیاتی داشته باشد. و)جلوگیری از پیدایش انقلاب اسلامی در عراق عراق با حمله به ایران می توانست توجه مردم خود را از مسائل داخلی کشور به خارج معطوف کند. انقلاب اسلامی با شعار حاکمیت اسلام بر سراسر کره زمین به پیروزی رسیده بود. طبیعی بود که نخستین مراکزی که از نظر ایدئولوژیک مورد توجه انقلاب اسلامی قرار میگرفت، کشورهای همسایه بودند. در میان همسایگان ایران، کشور عراق با داشتن 62 درصد شیعه، خطر را بیش از دیگر کشورها احساس میکرد. خطری که باعث بروز تظاهرات و راهپیماییها و دیگر حرکت های اعتراض آمیز مردمی به رهبری آیتالله صدر شده بود. سرکوب این حرکتها و اعدام شهید صدر و خواهرش، میتوانست موج خصومت میان مردم و حکومت بعثی را افزایش دهد. صدام، احتمالاً به این موضوع میاندیشید که حمله به ایران و تضعیف، تحقیر یا سرنگونی آن، هم منبع خطر را تضعیف یا نابود میکند و هم مردم عراق متوجه یک دشمن خارجی میشوند و برای حفظ وحدت ملی از حرکتهای اعتراض آمیز نسبت به حکومت بعثی دست بر میدارند.
|
تاملي در باب صدور انقلاب و نسبت آن با جنگ (يادداشت) |
|
جنگ تحميلي كه در تاريخ انقلاب ها طولاني ترين جنگ بر ضد يك انقلاب محسوب مي شود به دليل اين كه جامعه جهاني تحولات آن را دنبال مي كند،بستر مناسبي براي صدور انقلاب است... |
|
جمعه 29 تیرماه 1386 |
|
« هر روز ما در جنگ بركتي داشته ايم كه در همه صحنه ها از آن بهره جسته ايم . ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ايم ، ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ايم ، ما در جنگ ، پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زديم ... ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم ، ما در جنگ ريشه هاي انقلاب پربار اسلامي مان را محكم كرديم ... ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان داديم كه عليه تمامي قدرتها و ابرقدرتها ساليان سال مي توان مبارزه كرد ، - جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت ، از همه اينها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابي در پرتو جنگ تحقق يافت.» (منشور روحانيت – اسفند 67) |
در مورد چگونگی تاسیس حزب الله لبنان توضیح دهید و نقش امام موسی صدر چه بود؟
ارسال توسط matin در 26/9/1385.
|
|
ارائه تحلیل دقیق از چگونگی تأسیس حزبالله لبنان، نیازمند بررسی شرایط و اوضاع داخلی لبنان و زمینههای شکلگیری این جنبش است:
حزبالله در زمانی پا به عرصهی وجود گذاشت که اوضاع داخلی لبنان به شدت بحرانی بود. عوامل این بحران عبارت بودند از: تشدید اختلافات طبقاتی در یک جامعه مبتنی بر اقتصاد بازار؛ فساد رسمی گسترده در میان رؤسای سیاسی لبنان؛ و جنگهای میان چریکهای فلسطینی و اسرائیلی که منجر به حملات مکرر اسرائیل و اشغال سرزمین لبنان شد. انقلاب اسلامی ایران در اواخر دهه 1970 باعث آرایش مجدد نیروها در لبنان شد که نتیجهی آن ایجاد نوعی تجدید حیاتطلبی اسلامی بود. از سوی دیگر گر چه شیعیان بزرگترین فرقه کشور بودند، اما در مقایسه با سایر گروهها چه در جنبههای سیاسی و چه اقتصادی در محرومیت به سر میبردند. علاوه بر این شیعیان بار نبرد میان فلسطینیها و اسرائیل را در جنوب لبنان که باعث روانه شدن سیل مهاجرین به محلههای فقیرنشین اطراف بیروت شد به دوش کشیدهاند. با مشاهدهی بیتحرکی دولت لبنان در تأمین امنبت در جنوب و یا رسیدگی به فلاکت اقتصادی آنها، شیعیان خود را بییار و یاور میدیدند، به این خاطر جستجوی یک رهبری جدید و حرکت رهاییبخش برآمدند.
در این شرایط بود که امام موسی صدر و اقدامات بنیادی و سازنده او، از قبیل(جهت اطلاع مفصل با این اقدامات، ر.ک: گلشتن ابرار، زندگینامهی امام موسی صدر که تصویر صفحات آن به ضمیمهی نامه ارسال میگردد). ، تشکیل مجلس اعلان شیعیان لبنان، سایر اقدامات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در جهت بهبود اوضاع نابسامان شیعیان لبنان، تشکیل سازمان «جنبش مستضعفان»(حرکةالمحرومین) و سازمان نظامی «امل» به همکاری شهید دکتر چمران... زمینههای بسیار مناسبی را جهت آگاهی، بیداری و سازماندهی و انسجام شیعیان لبنان و ظهور فعّالانه آنها در عرصهی سیاسی لبنان فراهم آورد.
در این اوضاع و شرایط؛ ناپدید شدن ناگهانی امام موسی صدر در اوت 1978 همراه با وقوع انقلاب اسلامی در ایران (1979) و تهاجمات اسرائیل در 1978 و 1982، عامل محرکهای بود برای ظهور جنبشهای رادیکال شیعه که مجموعاً به جنبش حزبالله لبنان معروف شد(جنبشهای اسلامی معاصر در جهان عرب،..... دکمجیان، ترجمه دکتر حمید احمدی انتشارات کیهان، چاپ سوم، 1377، ص 303). امت حزبالله به عنوان یک چتر سازمانی در 1982 و 1983 در نتیجه گردهمایی چندین گروه تحت رهبری فارغالتحصیلان حوزه نجف و قم ظهور کرد.
از جمله بنیانگذران حزبالله میتوان به سه روحانی از شهر بعلبک - یعنی سید عباس موسوی، شیخ صبحی طفیلی و شیخ یزبک - اشاره کرد. از دیگر عناصر عمده حزبالله میتوان طرفداران علامه فضلالله، از جمله رهبران حزبالدعوة - یعنی سید ابراهیم الامین و شیخ نعیم قاسم - را نام برد(جنبشهای اسلامی معاصر در جهان عرب،..... دکمجیان، ترجمه دکتر حمید احمدی انتشارات کیهان، چاپ سوم، 1377، ص 305).
ایدئولوژی حزبالله لبنان از انقلاب ایران الگو میگیرد که بر اتحاد جداییناپذیر میان رهبری مذهبی و سیاسی همانگونه که در حضرت محمد(ص) مجسم بود، تأکید دارد. به این خاطر فقهای عالی رتبه مسؤولیت پاسداری از پیامالله را به عهده دارند. این نوع پاسداری مذهبی - سیاسی تئوریهای شهید محمد باقر صدر و امام خمینی(ص) را که در ایران به اجرا گذاشته شد، تشکیل میدهد.
تشکیل حزبالله لبنان نقش عمدهای را در تحولات سیاسی فرهنگی و نظامی لبنان بر جای گذاشت و پیروزیهای عظیمی را در برابر اسرائیل غاصب به دنبال داشت و سبب عقبنشینی نیروهای آن رژیم غاصب از لبنان شد و هماکنون نیز عامل تعیینکنندهای در تحولات داخلی لبنان و منطقه به شمار میرود(رویارویی انقلاب اسلامی ایران و آمریکا، جمیله کدیور، نشر اطلاعات، سال 1374).
| ||||
|
| ||||
|
| ||||
|
در اواخر هفته گذشته روزنامه هاي آمريكايي از قراردادن نام سپاه پاسداران در فهرست تروريست ها توسط آمريكا خبر دادند. اين موضوع كه از چندي پيش همواره به صورت يك احتمال در روزنامه هاي اين كشور مطرح ميشد، باعث واكنش و بازتاب گسترده اي در بين كارشناسان آمريكا و رسانه هاي آن و حتي مقامات اروپايي شد. از اين رو بايد ديد كه اين اقدام ريشه در چه مسائل و زمينه هايي داشته و آمريكائيها از اين كار چه هدفي را دنبال مي كنند؟ الف ) عوامل و ريشه هاي اقدام آمريكا اقدام كاخ سفيد در تروريست ناميدن سپاه به معناي اتهام زدن به ارتش رسمي يك كشور بوده كه اين گونه اتهام زدن نشان دهنده بسترها و زمينه هاي مهم و موثري است. اين زمينه ها را مي توان در موارد ذيل دسته بندي كرد: 1) نقش مهم و اساسي سپاه در كشور سپاه پاسداران به عنوان تأثيرگذارترين نيروي انقلابي و مردمي از آغاز تأسيس خود تاكنون نقش هاي مهم و حياتي را در سطوح مختلف كشور برعهده داشته و آنها را با موفقيت به انجام رسانده است: 1/1_ سطح دفاعي وامنيتي : شكل گيري سپاه پاسداران در زماني بود كه اوضاع امنيتي كشور به شدت تحت تحرك قوميت ها وشورش هاي مناطق مرزي خدشه دار شده وبيم حملات خارجي نيز فضايي از ناامني را در كشور رقم زده بود. در چنين وضعيتي نيروهاي سپاهي با فداكاري وتلاش گسترده توانستند هر يك از تحركات قومي در مرزهاي كشور را خنثي كرده وامنيت را برقرار سازند. تأمين امنيت كشور در چنين شرايطي سپاه را به نيرويي برتر و داراي تجربه تبديل ساخت. در مرحله بعد دفاع در مقابل حملات عراق باعث قدرتمندي فوق العاده نيروهاي سپاهي شده و تجربيات زيادي را در دفاع از كشور، خنثي سازي عمليات دشمن، حمله به مواضع آن، شناسايي ومقابله با عناصر نفوذي در داخل و منافقين، ساخت و چگونگي استفاده از تجهيزات نظامي پيشرفته و.... را نصيب آن نمود. اين مساله يعني سرعت شكل گيري يك نيروي نظامي گسترده و قدرتمند تنها به تعهدو ايمان نيروهاي سپاهي مربوط ميشد كه باعث اقبال مردمي هم به آن نهاد شده بود. به طور كلي نقش اساسي سپاه در تأمين امنيت كشور و مقابله باضد انقلاب تا جائي بود كه حضرت امام (ره) فرمودند: «اگر سپاه نبود كشور هم نبود.» شمردن آن اقدامات اساسي در اينجا نيازمند مجالي گسترده است اما مي توان در يك نگاه كلي اقدامات زير را به عنوان مهم ترين عملكرد سپاه در تأمين امنيت كشور برشمرد: 1/1/1_ حضور سپاه در دفع غائله گنبد و تركمن صحرا در اسفند ماه 1357. 1/1/2_ جلوگيري از سقوط شهرهاي سنندج، پاوه و نقده توسط ضد انقلاب در سال 1358. 1/1/3_ پاكسازي و آزادسازي كليه شهرهاي كردستان و آذربايجان غربي از ضد انقلاب. 1/1/4_ برقراري امنيت در مرزها و كنترل محورهاي مواصلاتي شمالغرب و مردمي كردن امنيت در اين منطقه و از بين بردن زمينه هاي فعاليت ضد انقلاب همانند از بين بردن زمينه هاي رشد و فعاليت ضد انقلاب در كردستان عراق . 1/1/5_ مقابله با غائله سيستان و بلوچستان و جلوگيري از سقوط شهر زاهدان در نيمه اول سال 1358. 1/1/6_ خنثي سازي فتنه گروهك خلق مسلمان در تبريز ، رفع فتنه خوانين قشقايي در استان فارس ،مقابله با بحران شهرهاي خرمشهر وآبادان و رفع فتنه خلق عرب در سال 1358 ، خنثي سازي و انهدام گروهك فرقان ، دستگيري عناصر حزب توده و خنثي سازي فتنه كمونيست ها در شمال كشور در سال 1361. 1/1/7_ كشف كودتاي نوژه و انهدام آن، خنثي سازي توطئه هواپيما ربائي، مقابله با اشرار و قاچاقچيان مواد مخدر در جنوب شرق و وادار به تسليم نمودن برخي از قبايل شورشي. 1/1/8_ دفع تجاوز عراق در جنگ هشت ساله و دفاع از حاكميت ملي ، ايجاد شبكه اطلاعاتي كه مبنايي براي تشكيل وزارت اطلاعات شد و خنثي سازي جنگ رواني دشمن . 1/1/9_ جذب و سازماندهي نيروهاي بسيجي كه نقش اساسي در تأمين امنيت كشور داشته و فرهنگ مقاومت و عزم ملي را جهت دفاع از كشور ترويج مي دهد( مجموعه مقالات نقش سپاه در دفاع و امنيت ملي كشور ، تهران، 1375 ، 310-308 ) براساس موارد ذكر شده بايد گفت كه سپاه در حال حاضر به يك نيروي قدرتمند در تأمين امنيت كشور تبديل شده است كه باعث ايجاد بازدارندگي در مقابل توطئه هاي خارجي و داخلي مي شود. شناخت آمريكا و انگليس از توان نيروهاي سپاهي و توان اطلاعاتي آن باعث شده تا در كنار مرزهاي كشور مراقب رفتار خود باشند. بهترين شاهد مثال اين مساله عملكرد موفقيت آميز سپاه در دستگيري نظاميان متجاوز انگليس بود كه اقدام قدرتمندانه آن باعث شد آمريكا به نيروهاي خود در مجاورت مرزهاي ايران هشدار داده تا رفتار خود را كنترل نمايند. 1/2_ سپاه حافظ انقلاب اسلامي: براساس آنچه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آمده است سپاه نقش اساسي را در پاسداري از انقلاب و حفظ دستاوردهاي آن بر عهده دارد اين وظيفه به اين جهت به سپاه واگذار شده است كه اولا فلسفه شكل گيري آن براي حفظ انقلاب اسلامي و پاسداري از آن بوده و ثانياً نيروهاي تشكيل دهنده آن خود از عوامل و مبارزين اصلي انقلاب اسلامي محسوب مي شوند و تجربه و شناخت زيادي را در مورد چگونگي بسيج مردمي در دوران انقلاب و مبارزه با گروهكهاي ضد انقلاب دارا ميباشند. در واقع سپاه پاسداران از يك منظر محل تجمع نخبگان انقلابي و طراحان قيام ها و راهپيمايي هاي مردم در طول دوران انقلاب مي باشد اين موضوع سبب شده تا سپاه در ميان اقشار مذهبي جامعه و توده هاي مردم داراي نفوذ زيادي باشد و همين مساله خود به خنثي سازي تحركات ضد انقلاب و نفوذ سپاه در بين مردم كمك فراواني ميكند چه اينكه وجود نيروهاي بسيجي كه بدنه اصلي جامعه محسوب مي شوند در اين زمينه بيش از هر چيز ديگري تأثيرگذار مي باشد. 1/3_ نفوذ منطقه اي سپاه: تلاش نيروهاي سپاه در حفظ امنيت ملي و دفاع از انقلاب اسلامي تنها مربوط به مرزهاي كشور نبوده و فعاليت هاي آن در منطقه، رهگيري عوامل ضد انقلاب، ارتباط با گروهها و جنبش هاي اسلامي منطقه ، ارتباط با نخبگان و رهبران جنبش ها و هدايت و مديريت برخي از اين گروهها در مبارزه عليه ظلم ( كه بر اساس قانون اساسي مبني بر وظيفه جمهوري اسلامي در حمايت از ملت هاي ستم ديده صورت ميگيرد) باعث شده است تا سپاه شناخت و تفوق زيادي بر اوضاع منطقه اي داشته باشد. اين مساله سبب شده تا در مناسبات امنيتي ايران با كشورهاي منطقه، سپاه پاسداران نقش مديريتي داشته و طرح ها و برنامه هاي مربوطه را در راستاي تأمين امنيت ملي هدايت نمايد. در واقع تفوق و برتري نيروهاي سپاه در جزاير ايراني خليج فارس باعث شده تا كل منطقه خليج فارس را تحت نفوذ خود داشته و مانع از تحركات احتمالي نيروهاي بيگانه شوند به گونه اي كه حضور ناوچه هاي سپاه در اين منطقه در نوع خود ايجاد بازدارندگي مينمايد . اين نفوذ فزاينده باعث شده است تا معادلات قدرت در منطقه به نفع ايران تغيير يابد. در واقع نيروهاي آمريكايي و انگليسي كه گمان مي كردند با لشكركشي به منطقه خليج فارس و افغانستان مي توانند در خلاناشي از عدم هژمون درمنطقه خود را قدرت بلامنازع قلمداد كنند اكنون متوجه شده اند كه با وجود حضور پنج ساله آنها در اين منطقه جمهوري اسلامي ايران با پشتيباني توان سخت افزاري و نرم افزاري سپاه توانسته است به قدرت اول منطقه تبديل شود به گونه اي كه آمريكا جهت برون رفت از مشكلات خود نيازمند مذاكره و كمك گرفتن از ايران مي باشد. معكوس شدن معادله قدرت به نفع ايران باعث شده تا كاخ سفيد دو روند همسو را در پيش بگيرد. بدين معنا كه سعي دارد از يك سو با تجهيز رژيم صهيونيستي بر ميزان قدرت اين رژيم در مقابل ايران و نيروهاي حزب الله بيفزايد و از سوي ديگر با تخريب قدرت ايران از طريق تخريب سپاه مانع از نفوذ منطقه اي سپاه و جمهوري اسلامي شود. در اين راستا بايد به قرارداد 30 ميليارد دلاري كمك نظامي آمريكا به رژيم صهيونيستي اشاره كرد كه در روزهاي اخير منعقد شد. اين قرارداد كه اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي آن را به معناي تعهد آمريكا در ايجاد قدرت برتر براي اين رژيم در منطقه دانست به خوبي نشان مي دهد كه كاخ سفيد با آگاهي از قدرت فزاينده سپاه و جمهوري اسلامي در منطقه به دنبال معكوس كردن اين روند به نفع خود مي باشد. اين روند قدرت يابي و خشم مقامات كاخ سفيد از اين مساله را راديو فردا صراحتا اعلام كرد: «آمريكا نمي تواند گسترش روزافزون حوزه نفوذ سپاه را تحمل كند.» در واقع نفوذ منطقه اي سپاه سبب شده تا محيط ديپلماسي ايران در منطقه از بازيگري فعال جمهوري اسلامي برخوردار شود. در حال حاضر به اعتراف رسانه ها و شخصيت هاي غربي ايران قدرت اول در منطقه محسوب ميشود و اين مهم سبب شده است تا مرزهاي امنيتي كشور گسترش يافته و امنيت منطقه با امنيت جمهوري اسلامي پيوند خورد. در چنين شرايطي كشورهاي منطقه مي دانند كه هرنوع تحركي در جهت ضربه زدن به امنيت ايران باعث كاهش ضريب امنيت كشور خود خواهد شد و تنها برتري ايران در منطقه محيط امني را فراهم ميسازد. از اين رو جمهوري اسلامي در حال حاضر به دنبال عملي ساختن گفتمان امنيت بومي و استفاده از نيروهاي محلي به جاي عوامل بيگانه جهت تامين امنيت منطقه مي باشد. 1/4_ پيشرفت فني و تكنولوژيكي: بيش از ربع قرن عملكرد سپاه در حوزههاي نظامي و امنيتي و اقدامات اساسي آن در حوزه عمراني كشور باعث شده تا امروزه از تكنولوژي پيشرفته و منحصر به فردي در زمينه نظامي و حتي عمراني برخوردار باشد. در حال حاضر نيروي دريايي سپاه داراي شناورهايي با آخرين تكنولوژي روز دنيا است كه از بالاترين سيستم هدايت ورهگيري برخوردار است و سامانه موشكي سپاه سراسر خليج فارس، درياي عمان و حتي اقيانوس هند را نيز تحت كنترل خود دارد. سپاه به تكنولوژي دقيق ترين موشك جهان و انواع بالگرد دست يافته است به گونه اي كه موشك فاتح 110 در سال 81 به عنوان دقيق ترين موشك زمين به زمين جهان به صورت كاملاً بومي توليد شد. از ديگر پيشرفتهاي مهم سپاه طراحي و ساخت بالگردهاي 274 و 278 ، طراحي و ساخت سكوهاي پرتاب موشك و سيستم هاي هدايت و كنترل انواع موشك، طراحي و ساخت پرندههاي بدون سرنشين، وجود امكانات گسترده آزمايشگاهي و مخابرات، كارگاههاي مونتاژ برق و الكترونيك و ... ميباشد كه ويژگي اصلي اين پيشرفتها بومي بودن آنها و عدم وابستگي به خارج ميباشد (چهرههاي آفتاب، ضميمه هفته نامه صبح صادق، مهر 1382) از ديگر سو فعاليت و تجربه طولاني سپاه در فعاليتهاي عمراني باعث شده تا مهمترين طرحهاي سازندگي كشور را بر عهده داشته باشد. طرح و ساخت سد كرخه (به عنوان بزرگترين سد خاورميانه) و سد گتوند، اجراي 55 كيلومتر تونل، احداث 1400 كيلومتر اتوبان و راههاي فرعي، احداث 900 هزار مترمربع ابنيه، ساخت دهها پل بزرگ، انجام 75 هزار هكتار شبكه آبياري و زهكشي، اجراي طرح بزرگترين بندر پتروشيمي جهان و بسياري از پروژههاي عظيم در پارس جنوبي وديگر مناطق كشور از جمله فعاليتهاي عمراني مهم سپاه است كه حاكي از پيشرفت فني و تكنولوژيكي در اين زمينه مي باشد. (چهرههاي آفتاب، ضميمه هفته نامه صبح صادق، مهر 1382) مجموعه توانمنديهاي فوق در رابطه با سپاه باعث شده تا بيگانگان و آمريكا آن را به عنوان تكيه گاه اصلي نظام دانسته و درصدد تخريب آن جهت مقابله با انقلاب و جمهوري اسلامي برآيند. نبايد فراموش كرد كه ميزان اطلاعات و شناخت آمريكاييها از توانمنديهاي سپاه كم نبوده و تحليل آنها از نقش و نفوذ سپاه در كشور و منطقه آنها را به مقابله با آن وا ميدارد. 2) تصورات نادرست آمريكا از سپاه شناخت آمريكاييها از توانمنديهاي نرم افزاري و سخت افزاري سپاه باعث شده تا بانگاهي بدبينانه برخي از مسايل كاذب را هم به سپاه نسبت داده و تصور نادرستي از سپاه داشته باشند: 2/1- آگاهي آمريكا از نفوذ منطقهاي سپاه آنها را به اين تصور باطل سوق ميدهد كه سپاه به عنوان يك نيروي مداخلهگر و مداخله جو در منطقه نقش ايفا ميكند و سعي دارد روندهاي موجود را به نفع خود تغيير دهد بدين معنا كه آمريكا گمان مي كند سپاه بدون توجه به موازين حقوقي و قانوني در صدد تحريك مخالفان واشنگتن و ايجاد ناامني در منطقه است. 2/2- آمريكاييها گمان ميكنند سپاه نقش محوري و تصميمگير نهايي در موضوع هستهاي ايران بوده و مانع از حل مساله مي شود. تصور باطل آنها بر اين مبنا است كه نيروهاي سپاهي در پشت پرده به هدايت تيم هستهاي ايران پرداخته و با نفوذ در بين آنها مساله را به صورت راديكال در ميآورند كه با ديدگاههاي مقامات ايراني متفاوت است. 2/3- آمريكاييها گمان ميكنند كه فضاي سياسي ايران توسط نيروهاي سپاه محدود شده و سپاه مانع از فعاليت گروههاي اصلاح طلب است. آنها بر اين تصورند كه سپاه به صورت پنهاني به انسداد فضاي سياسي ، فعاليت مطبوعات، احزاب و سازمانهاي غير دولتي پرداخته و مانع از به قدرت رسيدن اصلاحطلبان ميشود. مجموعه تصورات باطل باعث شده تا آمريكاييها خود را با مانعي بزرگ مواجه ديده و زمينههاي ستيز با آن را دنبال نمايند. 3- مشكلات منطقهاي آمريكا در حال حاضر آمريكاييها در منطقه يعني عراق و افغانستان با مشكلات زيادي مواجه شده اند و هر روز بر ميزان كشتههاي آنان افزوده ميشود. اين مشكلات باعث شده تا اوضاع براي آنها حياتي شود. نومحافظهكاران طراح جنگ افغانستان و عراق در شرايط كنوني عدم موفقيت و برون رفت از اين وضعيت را به معناي به حاشيه رانده شدن آنها در صحنه سياسي آمريكا ميدانند. در واقع عدم موفقيت نو محافظه كاران كاخ سفيد در مهار طالبان در افغانستان، عدم همراهي پارلمان افغانستان با آمريكا ، وجود دولت ضعيف در افغانستان، سردرگمي كاخ سفيد در عراق و كنترل اوضاع سياسي توسط شيعيان، زمينگير شدن ارتش آمريكا در عراق با وجود صرف هزينههاي زياد و كشته هاي روزافزون ، كم شدن همكاري دولتهاي حامي آمريكا در عراق با واشنگتن و خروج نيروهاي برخي از اين كشورها از عراق، عدم توانايي كاخ سفيد در ايجاد يك دولت الگومند - بر اساس خواستههاي خود- در عراق و ... همگي از جمله زمينههايي است كه باعث شده تا آمريكا با شكست راهبردي در منطقه مواجه شود . در حال حاضر آمريكاييها نه تنها هيچ گونه راهبرد مشخصي جهت برون رفت از اين مشكلات ندارند بلكه پشتوانه كارشناسي نو محافظهكاران و تيم جنگ طلب بوش هر روز بر اثر استعفاي يكي از مقامات آنها ضعيف تر ميشود. از سوي ديگر شكست رژيم صهيونيستي در مقابل حزب ا.... باعث شده تا علاوه بر راسخ شدن نيروهاي اسلامي در منطقه، فشار مضاعفي بر دولت بوش وارد آمده و به نوعي هزينههاي شكست رژيم صهيونيستي را هم متحمل بشود. اين شرايط به همراه نفوذ روز افزون ايران در منطقه، آمريكاييها را به اين تحليل رسانيده است كه علت شكست آنها در منطقه نفوذ فزاينده ايران و نيروهاي تاثيرگذار انقلاب اسلامي است كه در اين ميان مقامات كاخ سفيد اين نيروي تاثيرگذار را سپاه پاسداران ميدانند. در نظر آنها سپاه پاسداران صورت عيني شده ماهيت، آرمانها و اهداف انقلاب اسلامي و بازوي اصلي جمهوري اسلامي است كه تنها با از بين بردن آن ميتوان در يك فرايندي معكوس به برچيدن زمينههاي شكست آمريكا در منطقه همت گماشت. در واقع سران كاخ سفيد به دنبال وارونه سازي تحولات و حركت در مسير يك راهبرد معكوس هستند كه هدف آن مقابله با سپاه جهت تضعيف جمهوري اسلامي و در نهايت خنثي سازي زمينه هاي شكست آمريكا مي باشد. 4- بازسازي دومينوي فشار بر ايران آنچه مسلم است اينكه دولت آمريكا در حل برنامه هستهاي ايران مداخله جوئيها و موانع زيادي را باعث شده و به عبارتي سعي ميكند با مستمسك قرار دادن اين موضوع فشارهاي زيادي را بر ايران وارد نمايد كه الزاما به خاطر پافشاري ايران بر حقوق هستهاي خود نيست. در اين راستا آمريكا با استفاده از اروپاييان و فشار بر آنها سعي ميكند طرحهاي خود را عملي سازد. از اين رو گروه 1+5 با بازيگري موثر كاخ سفيد ابتدا برخي از شخصيتها و دانشمندان هستهاي ايران را مورد تحريم سياسي قرار داد و با تحريم صادرات برخي از كالاها به ايران و نيز تحريم بانكي ايران سعي نمود تا فشارهاي زيادي را بر جمهوري اسلامي وارد سازد اما ديپلماسي ايران تا حد زيادي از اين فشارها را كاسته و تحريم شخصيتها و دانشمندان هسته اي كشور نيز چندان موفقيتي براي آمريكا به همراه نداشت. بنابراين كاخ سفيد خود را در اين زمينه با شكست و عدم نتيجه خاصي مواجه ميبيند. اين مساله براي آمريكا كه سعي دارد در يك دوره زماني كوتاه مدت فشار زيادي را بر ايران وارد سازد تا از ميزان انتقادات داخلي نسبت به دولت اين كشور كاسته شود قابل تحمل نيست. از اين رو سعي دارد تا از راه ديگري همچون تروريست ناميدن سپاه و تحت فشار قرار دادن جمهوري اسلامي، به ايران ضربه وارد كند. نكته مهم در اين زمينه اينكه شكست دومينوي فشار بر ايران وبازسازي آن باعث شده تا در بين مقامات كاخ سفيد اختلافاتي در مورد نحوه برخورد با ايران بروز پيدا كند. در واقع به نوشته روزنامه نيويورك تايمز اقدام آمريكا در تروريست ناميدن سپاه با پشتيباني رايس و در جهت آرام كردن جناح طرفدار اعمال فشار فزاينده بر ايران صورت ميگيرد همچنين روزنامه گاردين ضمن اينكه اين اقدام را بينتيجه دانست در اين باره مي نويسد: «طرح چنين موضوعي بيشتر از رقابتهاي سياسي داخلي هيات حاكم آمريكا متاثر است». ب) هدف آمريكا از اتهام به سپاه آيا اتهام آمريكا به سپاه كه با واكنش منفي افكار عمومي آمريكا و برخي از رسانه هاي اين كشور مواجه شد يك اقدام نمايشي و فاقد تاكتيك يا استراتژي خاصي است؟ و يا از يك حركت حساب شده و با هدف و برنامه خاصي برخوردار ميباشد؟ در اين زمينه ميتوان سه سناريو را مطرح ساخت: 1- اين اقدام در چارچوب جنگ رواني آمريكا قرار داشته و هدف آن فراتر از ايجاد ترس مقطعي و ضربه به روحيه نيروهاي سپاهي ميباشد بلكه آمريكا قصد دارد ابتدا با تبليغات و رسانهاي كردن اين موضوع آن را در سطح افكار عمومي نهادينه ساخته تا در مرحله بعد اين اتهام را رسميت بخشد و بتواند در مجامع حقوقي بين الملل به اقدام حقوقي عليه سپاه همچون مسدود كردن داراييهاي آن، تحريم شركت هاي طرف معامله با سپاه و تحريم شخصيتهاي سپاهي بپردازد. در واقع آمريكا در اين مرحله سعي خواهد كرد نوعي اجماع جهاني را بر عليه سپاه بوجود آورد. 2- اقدام مربوطه فاقد هدف و برنامهاي مشخص ميباشد و در حد يك سناريوي برنامهريزي شده نيست بلكه توسط لابي صهيونيستي به جهت وارد كردن يك فشار رواني بر جامعه ايران و نيروهاي سپاهي انجام پذيرفته و مقطعي محسوب مي شود. 3- هدف آمريكا از اين اقدام آزمايش واكنشهاي جهاني نسبت به اين مساله است تا از ميزان حساسيتهاي جهاني نسبت به سپاه و ميزان نفوذ آن در بين كشورها آگاهي يابد. اين اقدام در اين چارچوب به اين جهت صورت مي پذيرد تا آمريكا شناختي را نسبت به نوع واكنشها در مقابل اقدامات احتمالي خود در آينده بر عليه ايران به دست آورد. جمعبندي رأي به صحيح بودن يك سناريو از ميان سناريوهاي فوق نيازمند نگاه به ريشهها، عوامل و زمينههاي اقدام آمريكا ميباشد، به طور كلي هر چند ميتوان گفت كه هر يك از فرضيات فوق داراي بخشي از واقعيت مي باشند واقدام آمريكا هم يك جنگ رواني و هم با لابيگري صهيونيستها و هم به جهت آزمايش كردن افكار عمومي صورت ميپذيرد، لكن توجه به مساله نفوذ روز افزون سپاه در منطقه و خشم مقامات آمريكايي از اين موضوع كه مورد اشاره رسانههاي آمريكايي نيز بود، واكنش اروپاييان مبني بر عدم همراهي با اين طرح ، اشاره روزنامههاي گاردين و نيويورك تايمز به رقابتهاي سياسي داخل آمريكا به عنوان علت اين مساله و افشاگري روزنامه واشنگتن پست و نيويورك تايمز مبني بر اينكه اين اقدام بر اساس بخش نامه اجرايي صورت ميگيرد كه بوش دو هفته پس از حملات يازده سپتامبر صادر كرده است، همگي نشان ميدهد كه اتهام زدن آمريكا به سپاه پاسداران در چارچوب سناريوي اول قابل طرح است، بدين معنا كه آمريكا سعي ميكند ابتدا اين مساله را رسانهاي و تبليغاتي نموده و سپس همانگونه كه گفته شد طرحهاي عملي خود را در مورد آن پياده نمايد و از اين مساله بايد گفت كه هوشياري دستگاه ديپلماسي ايران و برخورد مدبرانه همراه با قاطعيت بسيار ضروري است چرا كه اقدام آمريكا اتهام عليه ارتش رسمي يك كشور ميباشد. |
موضوعات مورد بحث
سوخت هستهای و ضرورت تولید آن
کاربردهای صلح آمیز انرژی هستهای
برگشت پذیری و ناپذیری انرژی هستهای
راکتورها و بمبهای هستهای و عوارض زیست محیطی آنها
نیروگاههای هستهای و آثار بیولوژیکی خاکسترهای آنها
مواد در خدمت بشر نه بر علیهاش
دستیابی ایران به فناوری هستهای و معمای ایران در آژانس
دانش و فناوری هستهای را بومی کنیم.
مقدمه
انرژی هستهای از عمدهترین مباحث علوم و تکنولوژی هستهای است و هم اکنون نقش عمدهای را در تأمین انرژی کشورهای مختلف خصوصا کشورهای پیشرفته دارد. اهمیت انرژی و منابع مختلف تهیه آن ، در حال حاضر جزء رویکردهای اصلی دولتها قرار دارد. به عبارت بهتر ، از مسائل مهم هر کشور در جهت توسعه اقتصادی و اجتماعی بررسی ، اصلاح و استفاده بهینه از منابع موجود انرژی در آن کشور است. امروزه بحرانهای سیاسی و اقتصادی و مسائلی نظیر محدودیت ذخایر فسیلی ، نگرانیهای زیست محیطی ، ازدیاد جمعیت ، رشد اقتصادی ، همگی مباحث جهان شمولی هستند که با گستردگی تمام فکر اندیشمندان را در یافتن راهکارهای مناسب در حل معظلات انرژی در جهان به خود مشغول داشته اند.
در حال حاضر اغلب ممالک جهان به نقش و اهمیت منابع مختلف انرژی در تأمین نیازهای حال و آینده پی برده و سرمایه گذاریها و تحقیقات وسیعی را در جهت سیاستگذاری ، استراتژی و برنامههای زیربنایی و اصولی انجام میدهند. هم اکنون تدوین استراتژی که مرکب از بررسی تمامی پارامترهای تأثیر گذار در انرژی و تعیین راهکارهای مناسب جهت تمیزتر و کاراتر نمودن انرژی و الگوی بهینه مصرف آن میباشد، در رأس برنامههای زیربنایی اکثر کشورهای جهان قرار دارد. در میان حاملهای مختلف انرژی ، انرژی هستهای جایگاه ویژهای دارد. هم اکنون بیش از 430 نیروگاه هستهای در جهان فعال میباشند و انرژی برخی کشورها مانند فرانسه عمدتا از برق هستهای تأمین میشود.
ذخایر و سرمایه گذاری جهانی انرژی
براساس گزارش وزارت صنایع فرانسه ، هزینه یک نیروگاه هستهای 1400 مگا واتی معادل 15.4 میلیارد فرانک ، یک نیروگاه گاز سوز با همین ظرفیت 4.3 میلیارد فرانک و یک نیروگاه زغال سنگ یوز با ظرفیت مشابه 9 میلیارد فرانک ارزش دارد. در مقابل ، این امتیاز برای گاز ارمغانی به همراه ندارد. زیرا هزینه تولید هر کیلو وات ساعت برق تا 70 درصد به قیمت سوخت بستگی دارد.
بر اساس مطالعات انجام گرفته ، 43 سال دیگر نفت ، 66 سال دیگر گاز طبیعی و 233 سال دیگر زغال سنگ تمام خواهد شد، اما هنوز میتوان ذخایر تازه کشف کرد. اورانیوم مورد نیاز تا 60 سال دیگر وجود دارد. رآکتورهایی که از نوترونهای سریع استفاده میکنند (سوپر _ فیکس در فرانسه) قادرند از یک واحد حجم اورانیوم ، هفتاد بار بیشتر از رآکتورهای کنونی انرژی بگیرند. نفت 34 درصد ، زغال سنگ 31 درصد ، گاز 22 درصد ، انرژی هستهای 6 درصد ، سایر انرژیها 7 درصد.
تکثیر هستهای به منظور کاهش هزینهها
در مورد تولید انرژی باید به این نکته توجه کنیم که این انرژی چه خدماتی را ارائه میکند و با کدام هزینه ، که اکثرا مردم به دنبال خدمات بیشتر با دستیابی آسان و ایمنی بالا با هزینه کمتر هستند. در حال حاضر تولید برق گازی ارزانتر از دیگر سوختها میباشد و با سوخت زغال سنگ بیشترین هزینه را دارد. البته اگر موضوع عوارض آلودگی گاز کربنیک را فراموش نکنیم. در صورت وضع این مالیات ، بهای تولید گازی برق افزایش مییابد. در این میان انرژی هستهای ، تقریبا از هرگونه بحران این چنینی به دور است.
برای ساخت یک بمب هستهای با کمترین هزینه ، علاوه بر داشتن تأسیسات مربوطه ، لازم است پلوتونیومی در اختیار داشت که میزان ایزوتوپ 240 آن بیشتر باشد. این پلوتونیوم را میتوان در یک رآکتور هستهای غیر نظامی نیز تولید کرد. به همین دلیل است که آژانس بینالمللی انرژی اتمی در وین ، پیوسته رآکتورهای جهان را کنترل میکند.
کاربردهای علوم و تکنولوژی هستهای
علیرغم پیشرفت همه جانبه علوم و فنون هستهای در طول نیم قرن گذشته ، هنوز این تکنولوژی در اذهان عمومی ناشناخته مانده است. وقتی صحبت از انرژی اتمی به میان میآید، اغلب مردم ابر قارچ مانند حاصل از انفجارات اتمی و یا راکتورهای اتمی برای تولید برق را در ذهن خود مجسم میکنند و کمتر کسی را میتوان یافت که بداند چگونه جنبههای دیگری از علوم هستهای در طول نیم قرن گذشته زندگی روزمره او را دچار تحول نموده است. اما حقیقت در این است که در طول این مدت در نتیجه تلاش پیگیر پژوهشگران و مهندسین هستهای، این تکنولوژی نقش مهمی را در ارتقاء سطح زندگی مردم ، رشد صنعت و کشاورزی و ارائه خدمات پزشکی ایفاء نموده است.
استفاده صلح آمیز از انرژی هستهای
موارد زیر از مهمترین استفادههای صلح آمیز از علوم و تکنولوژی هستهای میباشند:
استفاده از انرژی حاصل از فرآیند شکافت هسته اورانیوم یا پلوتونیوم در راکتورهای اتمی جهت تولید برق و یا شیرین کردن آب دریاها.
استفاده از رادیوایزوتوپها در پزشکی ، صنعت و کشاورزی
استفاده از پرتوهای ناشی از فرآیندهای هستهای در پزشکی ، صنعت و کشاورزی
مزایا و معایب انرژیهای فسیلی و هستهای
نیروی هستهای با وجود خطرها و محدودیتها ، به دلیل تولید نکردن گاز گلخانهای ، بر انرژیهای فسیلی برتری دارد. سوختهای فسیلی با تولید گازهای گلخانهای در افزایش تعداد طوفانها و تغییرات آب و هوایی شدید خیلی موثر میباشد.
گازهای گلخانهای
امتیاز و برتری انرژی هستهای در این است که حتی یک مولکول گاز کربنیک از راکتور هستهای به هوا نمیرود. در عوض اورانیوم مورد نیاز این راکتور باید با کامیونهایی که سوخت فسیلی (نفت) می سوزانند، حمل و نقل گردد. همچنین مراحلی که برای کار با اورانیوم انجام میشود، به سوخت نفتی نیازمند است. در مجموع هر کیلو وات ساعت برق هستهای حدود 25 گرم گاز گلخانهای تولید میکند. هر کیلو وات ساعت برف زغال سنگ سوز ، 650 تا 1250 گرم گاز کربینیک تولید میکند. همچنین برای تولید هر کیلو وات ساعت برق از نیروگاههای گاز سوز، 450 تا 650 گرم گاز کربنیک انتشار مییابد.
زبالهها
یک نیروگاه هستهای صد مگاواتی سالانه پانصد تن زباله با درجه رادیو اکتیو ضعیف ، دویست تن زباله با درجه رادیواکتیو متوسط و 25 تن زباله با درجه رادیواکتیو شدید تولید میکند. در مقایسه ، یک نیروگاه برق زغال سنگ سوز 350 هزار تن زباله سخت (زبالههای معدنی ، خاکستر و تفاله آهن) که صدها کیلو فلز سنگین نیز در میان آنها وجود دارد ، تولید میکند. البته پیشرفتهای فنی باید اجازه دهد که از این میزان زباله کاسته شود. با وجود این سوخت فسیلی از نظر تولید زباله پر بار هستند. اما گاز ، بجز گاز کربنیک ، تقریبا زباله یا تولید جانبی خطرناکی ندارد. رادیو اکتیویته نامرئی است، اما حتی ضعیفترین درجه رادیو اکنیویته که ممکن است برای محیط زیست مضر باشد، قابل ردیابی است. در نتیجه نیروگاههای هستهای را میتوان به خوبی کنترل کرد و در واقع کشف خطر آنها راحتتر از نیروگاههای گرمایی کلاسیک است.
بهداشت و سلامتی
انرژی هستهای با مصارف غیر نظامی تا به حال کمتر از انرژیهای فسیلی قربانی گرفته است. یک نیروگاه هستهای در شرایط فعالیت معمول و سالم مواد رادیواکتیو ساطع میکند. ولی میزان آسیب پذیری به مراتب کمتر از آزمایشهای رادیولوژیک و رادیواکتیویته طبیعی (رادون) است. سوختهای فسیلی نیز مقادیر زیادی از آلوده کنندههای خطرناک را در هوا میپراکند که مضرات زیادی داشته و در اکثر موارد کشنده نیز میباشد.
آسیبهای وارد شده به زمین
طی مطالعات انجام گرفتته آسیبهای ناشی از سوختهای فسیلی با در نظر گرفتن آسیبهای مربوط به گازهای گلخانهای تقریبا تا دو برابر آسیبهای انرژی هستهای میباشد.
عمده کاربردهای انرژی هستهای
انرژی هستهای دارای کاربرد متعددی است که در یک تقسیم بندی کلی میتوان کاربردهای نظامی و غیر نظامی یا صلح جویانه را برای آن نام برد. از آنجا که سیاست ج.ا.ایران استفاده صلح آمیز از مواد و انرژی هستهای است، بحث این نوشتار پیرامون کاربردهای صلح آمیز انرژی هستهای با تکیه بر فعالیتهای هستهای صلح آمیز ج.ا.ایران میباشد. انرژی هستهای بصورت صلح جویانه موارد مصرف گوناگونی دارد که به شرح آنها میپردازیم. (شایان ذکر است که آژانس بین المللی انرژی اتمی در این حوزه تحقیقات متعددی را انجام داده است که به مراحل کاربردی نیز رسیدهاند.)
انرژی اتمی کاربردهای وسیعی در علوم و صنایع مختلف (پزشکی ، داروسازی ، صنایع غذایی ، شاخههای مختلف صنعت ، کشاورزی ، رد یابی و ...) داشته و از این نظر خیلی حائز اهمیت است. به عنوان مثال برای رد یابی محل نشت در لولههای انتقال نفت و یا گاز که در زیر زمین بوده ، خیلی راحت با آشکار سازی نوترونهایی که به داخل لولهها تزریق شده و از محل نشت خارج میشوند، پی برده و ... .
کاربرد انرژی اتمی در بخش بهداشتی
بر طبق آمارهای سازمان بهداشت جهانی ، میزان افراد سرطانی در کشورهای در حال توسعه تا سال 2015 هر ساله 10 میلیون نفر افزایش مییابد. این در حالی است که شیوههای زندگی در حال تغییر است. اکثر کشورهای در حال توسعه دارای متخصصین کافی در این زمینه یا دستگاههای رادیو تراپی نمیباشند تا بتوانند بطور موثر و ایمن با بیماران سرطانی خود تعامل کنند. در حدود 15 کشور آفریقایی و جند کشور آسیایی ، حتی یک رادیو تراپی نیز وجود ندارد. آژانس بین المللی انرژی اتمی در این زمینه برای کمک به کشورها برنامههایی را تدارک دیده است. همجنین از تکنیکهای هستهای در داروهای هستهای نیز استفاده میشود و در طول سال اخیر آزانس 5 دوره آزمایش فقط در آسیای غربی در این خصوص برگذار نموده است.
سایر کاربردهای انرژی هستهای
کاربردهای پزشکی: بطور کلی میتوان موثر در ذیل را به عنوان مصادیق کاربرد تکنیکهای هستهای در حوزه پزشکی نام برد.
تهیه و تولید رادیو داروی ید-131، حهت تشخیص بیماریهای تروئید و درمان آنها.
تهیه و تولید کیتهای رادیو دارویی جهت مراکز پزشکی هستهای.
کنترل کیفی رادیو داروهای خوراکی و تزریقی برای تشخیص ودرمان بیماریها.
کاربرد انرژی اتمی در بخش دامپزشکی و دامپروری.
کاربرد تکنیکهای هستهای در مدیریت منابع آب.
کاربرد انرژی هستهای در بخش صنایع غذایی و کشاورزی.
کاربرد انرژی در صنایع.
کاربرد تکنیک هستهای در شناسایی مینهای ضد نفر.
کاربرد انرژی اتمی در تولید الکتریسته.
انرژی هستهای در ایران
جمهوری اسلامی ایران بیش از سه دهه است که تحقیقات متنوعی را در زمینههای مختلف علوم و تکنولوژی هستهای انجام داده و براساس استراتژی خود ، مصمم به ایجاد نیروگاههای هستهای به ظرفیت کل 6000 مگاوات تا سال 1400 هجری شمسی میباشد. در این زمینه ، جمهوری اسلامی ایران در نشست گذشته آژانس بین المللی انرژی اتمی ، تمایل خود را نسبت به همکاری تمامی کشورهای جهان جهت
بسيج از ديدگاه امام خميني «ره»
برخي از فرمايشات حضرت امام خميني «ره» درباره بسيج عبارتست از :
· « ائمه ما با همان ديد الهي که داشتند ، مي خواستند که اين ملت ها را با هم بسيج کنند از راههاي مختلف ، اينها را يکپارچه کنند تا آسيب پذير نباشند.»
· « اگر دفاع بر همه واجب شد ، مقدمات دفاع هم بايد عمل شود ... اينطور نيست که واجب باشد بر ما که دفاع کنيم و ندانيم چه جور دفاع کنيم.»
· « ارتش بيست ميليوني (بسيج) فرمول دفاع همه جانبه از انقلاب اسلامي است.»
· « بسيج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهيدان گمنامي است که پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سرداده اند.»
· « بسيج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکيل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده اند.»
· « بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پر ثمري است كه شكوفه هاي آن بوي بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مي دهد»،
· « بسيج ميقات پا برهنگان معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت يافتگان آن، نام ونشاني در گمنامي و بي نشاني گرفته اند.»
· « سنگ بناي بسيج بر حكم فقهي و جهادي استوار است؛ جهادي كه مبتني بر روحيه دفاعي باشد و نه تهاجمي يا جهان گشايي »
· « اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد والا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند، بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد .»